اخبار

آسیب شناسی کتاب سوزی هاریسون

آسیب شناسی کتاب سوزی هاریسون

وقتی منطق و مبانی علمی دیده نشود تعصب و هیجان و احساسات جای آن را می گیرد.

پزشکی جدید با سوزاندن کتاب قانون بوعلی در اروپا آغاز شد و مکاتب طبی غیر خود را از صحنه خارج کرد و اینک بعد از گذشت حدود پانصد سال از آن واقعه، کتاب هاریسون به آتش کشیده می شود.

ضمن محکوم کردن سوزاندن کتاب پزشکی هاریسون – که نماد طب جدید است – برای آسیب شناسی این واقعه، به جستجوی ریشه های آن می پردازیم.

طب جدید در طول حیات خود، موفقیت هایی داشته است از جمله کشف میکروب، ویروس، هورمون و درمان بیماری هایی مثل وبا، سل و طاعون. این طب،‌ هم زمان با کشف پنی سیلین و آنتی بیوتیک، طب کهن را غیر علمی و خرافی دانست و با انگیزه کسب پول و ثروت یا انگیزه های مقدس، انحصار در درمان را دنبال کرد در حالی که انحصار، آفت رشد و توسعه و استقلال است. علت اینکه هنوز بسیاری از بیماری ها درمان نشده اند و جراحی های بی مورد و استفاده از کورتون برای رفع علائم بیماری شیوع زیادی دارد همین انحصار است. آیا بهتر نبود به طب کهن – با سابقه بیش از هفت هزار سال- اجازه رشد داده می شد و این دو مکتب با مشارکت و تفاهم، به نوآوری های مشترک در حوزه درمان می رسیدند؟

نتیجه و بازتاب تحقیر طب سنتی، آتش زدن کتاب پزشکی هاریسون است که ما آن را محکوم می کنیم ولی تحقیر را هم قبول نداریم. برخی پزشکان متخصص امروزی اگر متوجه شوند که بیمارشان از داروهای گیاهی استفاده کرده است به شدت با او برخورد می کنند و روش های درمانی موفق طب کهن – مثل زالودرمانی و حجامت- را غیرعلمی می دانند و بیماران را از مراجعه به حکیمان طب قدیم برحذر می دارند و می گویند: «مگر ما در قرون وسطی زندگی می کنیم که از روش های قدیم استفاده کنیم؟!» با اینکه در سکته های مغزی اگر در دقایق اولیه، پشت گوش و شقیقه زالو انداخته شود، با ذوب شدن لخته خون توسط بزاق دهان زالو و رقیق شدن موضعی –که طب جدید فاقد آن است- بیمار به سرعت بهبود پیدا کرده و به حالت اولیه باز می گردد و ده ها نفر با این روش، درمان شده اند.

در گرفتگی عروق قلب هم زالودرمانی باعث بازشدن عروق شده و به جراحی قلب با آن ریسک بالا نیازی نیست؛ ولی بعضی از پزشکان متخصص، این موارد علمی و محسوس را رد کرده و با اینکه وزارت بهداشت، زالودرمانی را علمی و مورد تأیید می داند، چشمشان را بر روی این نوع درمان می بندند و حتی حاضر به شنیدین گزارش موفقیت های آن نیستند؛ از این رو اجازه نمی دهند در محیط بیمارستان از زالو برای درمان استفاده شود و با توجه به منابع درسی خود، فقط تزریق هپارین و مشتقات آن را –که تمام خون را رقیق می کند- علمی می دانند.

نکته دیگر اینکه برخلاف مولکول داروهای گیاهی -که با بدن، بسیار سازگار است- مولکول داروهای شیمیایی با بدن، سازگاری ندارد و سیستم ایمنی و کبد با آن، مبارزه می کند تا این تازه واردِ بیگانه جذب بدن نشود؛ برای حل این مشکل، قدرت داروی شیمیایی را بالا می برند و بدن تسلیم می گردد و تخریب سلول های اعضای دیگر شکل  می گیرد که این اتفاق را “عوارض داروهای شیمیایی” می نامند و این عوارض در کتاب «داروهای ژنریک ایران» ثبت شده است. به عنوان نمونه در بروشور یکی از داروهای اعصاب آمده است که این دارو ضد افسردگی است ولی افسردگی می آورد!

اکنون در آمریکا و کشورهای پیشرفته اروپایی -که مهد طب جدید هستند- سال هاست روند جایگزین کردن داروهای شیمیایی با داروهای گیاهی آغاز شده و کشوری مثل آلمان بیش از 80 درصد داروهای خود را از منابع گیاهی تهیه می کند؛ ولی مدیران وزارت بهداشت و درمان، تجهیز هر چه بیشتر کارخانه های داروسازی شیمیایی و فرهنگ سازی برای مصرف کورتون و آنتی بیوتیک را در دستور کار خود قرار داده اند که نتیجه این امر، مصرف 5 برابرِ نُرم جهانی آن در ایران می باشد. سوال مهم این است که چرا وزارت بهداشت در طول 41 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای کم کردن سبد داروهای شیمیایی و جایگزین کردن آن با داروهای طبیعی اقدام موثری انجام نداده است؟

اگر به تجهیز و توسعه داروهای شیمیایی نمره 100 بدهیم، نمره تجهیز و توسعه داروهای گیاهی به عدد 4 هم نمی رسد؛ این در حالی است که کشور ایران به دلیل آفتابی بودن، یکی از بهترین منابع گیاهان دارویی در جهان می باشد و بالاترین مواد موثره گیاهی را در بین کشورها داراست.  در حقیقت، ریشه آتش زدن کتاب هاریسون را باید در بی اعتنایی به طب سنتی و اصیل و سرکوب کردن حکما جستجو کرد.

طب بوعلی سینا در برهه ای از تاریخ، سرآمد مکاتب طبی جهان بوده است ولی اکنون به دلیل انحصاری که برای طب کلاسیک ایجاد شده، از رشد و توسعه طب بوعلی مطابق با نیازهای روزافزون مردم جلوگیری شده است و حتی برخلاف کشورهای دیگر -که دانشجویان طب سنتی را از کنکور پذیرش می کنند- در ایران، ورود به این عرصه، در انحصار پزشکان عمومی – که آموزه های طب هاریسون در وجودشان نهادینه شده – قرار دارد و دانشکده های طب سنتی نیز زیر مجموعه طب جدید شده اند و دانش آموختگان این رشته، حق ورود و درمان در حوزه کاری متخصصان را ندارند و به دلیل اینکه قبلا بر اساس طب هاریسون شکل گرفته اند، آموزش های طب سنتی، آنان را دچار تعارض در جمع بین دو روش «جزء نگر مولکولی» و «کل نگر اخلاطی» کرده است.

وزارت بهداشت تا کنون به هیچ یک از حکمای ایرانی غیرپزشک –که طب سنتی را به پزشکان آموزش داده اند- اجازه رسمی طبابت نداده است و هنوز احداث بیمارستان طب سنتی در دستور کار آن وزارتخانه قرار ندارد در حالی که همکاری مشترک طب کهن و طب جدید و تهیه دارو از منابع طبیعی و گیاهی داخلی –آن هم با کمترین هزینه- می تواند منجر به رشد و توسعه در امر درمان و رضایتمندی مردم شده و کشور را از واردات داروهای تحریمی بی نیاز نماید.

حضور لابی نیرومند پزشکان در مراکز قدرت و تصمیم گیری و در دست داشتن نهادهای قانونگذاری و رسانه و نیز حضور پررنگ در فیلم ها و سریال ها و در مقابل، عدم بهره مندی عادلانه طب سنتی و حکما از این امکانات، سامان ندادن به طب سنتی و نبود آموزش برای عطارها، همچنین تحقیر و تمسخر طب سنتی در رسانه های رسمی و غیر رسمی، موقعیتی را به وجود آورده که نتیجه آن، عدم رشد و توسعه طب ایرانی می باشد و این عدم رشد و توسعه، میوه انحصار است.

پیشنهاد: با توجه به اینکه طب سنتی در گذشته از دروس متداول در حوزه های علمیه بوده و منابع آن به زبان عربی و بر اساس روش و متد درسی حوزه ها نگارش یافته است، بهترین راهکار برای احیا، ساماندهی و توسعه طب سنتی در کشور این است که، مدیریت آن، مانند گذشته به حوزه های علمیه بازگردانده شده و معضل انحصار نیز رفع شود.

اجرایی شدن این امر، مستلزم بازگشت حوزه های علمیه به علوم کاربردی و ورود به عرصه های عملی مرتبط با زندگی فردی و اجتماعی مردم و اکتفا نکردن به علوم عقلی و ذهنی محض است و اقدام شایسته، قاطع و جهادی مدیران آن نهاد مقدس را می طلبد.


محمود شیرازیان

مدیرعامل سلامتکده و شرکت داروسازی بوعلی دارو

06/11/1398

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن